
حسني نگو جوون بگو علاف و چش چرون بگو موي ژلي ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه نه سيما جون ،نه رعنا جون نه نازي و پريسا جون هيچ کس باهاش رفيق نبود تنها توي کافي شاپ نگاه مي کرد به بشقاب ! باباش مي گفت : حسني مي ري به سر بازي ؟ نه نمي رم نه نمي رم به دخترا دل مي بازي ؟! نه نمي دم نه نمي دم گل پري جون با زانتيا ويبره مي رفت تو کوچه ها گليه چرا ويبره ميري ؟ دارم ميرم به سلموني که شب برم به مهموني گلي خانومِ نازنين با زانتياي نقطه چين يه کمي به من سواري مي دي ؟! نه که نمي دم چرا نمي دي ؟ واسه اينکه من قشنگم ، درس خونم و زرنگم اما تو چي ؟ نه کار داري ؟ نه مال داري ؟ فقط هزار خيال داري موي ژلي ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه در واشد و پريچه با ناز اومد تو کوچه پر...
ادامه مطلب